???

بخوانید من را ، اما قضاوت نکنید لطفا !

هوایی و که تو نفس میکشی ، دارم راه میرم بغل میکنم


گاهی حوصله آدم سر می رود ، این گاهی که می گویم بعضی وقت ها دائمی می شود و همان وقت است که باید بیخ ِ گوشش را بگیری بتمرگی سر جایش ... که اگر به موقع این کار را نکنی به یک رخوت مزخرف تبدیل می شود و خودت هم میشوی یک موجود تنبل که فقط غرغر کردن بلد است ، فقط گوشه ی خانه نشستن بلد است ، حتی خرید کردن یادش می رود و دیگر  دلش برای  آن کفش های پلاستیکی تی تی غنج نمی رود و مجاب نمی شود از این پیله ی مزخرف رها شود و به آغوش جامعه بازگردد! این تنبلی ، این رخوت مزخرفی که بعد از فارغ التحصیلی ، بعذا حتی بعد از ازدواج! بعد از یک حضور موثر در جامعه گریبان ادم را می گیرد نفرت انگیز است، هم برای خودت و هم اطرافیان . بعد مثلا اگر خیلی هم اهل دَدَر دودور بودی ، خیلی هم شهرکتاب مرکزی می رفتی حتی به نیت کتاب نه! بلکه دید زدن لوازم تحریر های رنگی رنگی ، خیلی هم مثلا هنر هنر می کردی و خانه هنرمندان رو بودی !  سر و ته ات را می زدند همه اش از همایش های معماری سر در می آوردی ، یک زمانی هم پایه شکرخند و ارسباران بوده باشی و سینما هم فقط پردیس! آن هم از نوع ملت اش و هزار و یک جایی که در این تهران بتوانی ساعتی با دوستانت تفریح کنی! باز هم ... باز هم بعد از مدتی خانه نشینی زورت می آید حتی برای خرید کردن کفشی که دوست داری از خانه بیرون بزنی ... حتی سختت است به این فکر کنی که چی بپوشم ؟ و هی بهانه بیاوری که هر چه هم که بپوشی باز هم تف می کنی از گرما و باز هم بی خیال می شوی و مدام برای خودت بهانه های جورواجور : هوا گرم است ، مگر می شود در این هوا جایی رفت ، لباس و خرید و کفش و کیف به چه کارت می آید وقتی بیرون نمی روی؟! و هزار و یک بهانه دیگر برای اینکه کنج خانه را رها نکنی ... که برای میم بهانه بیاوری که نه عزیزم اگر بیرون برویم به ماه عسل نمی رسیم و نمی بینمش و هی میم بگوید حالا خیلی هم برنامه جالبی نیست و ... اما باز هم نتواند مجابت کند که از خانه بیرون بروی ...


اینجای ترانه ماه عسل و دوست دارم که میگه : هوایی و که تو نفس میکشی ، دارم راه میرم بغل میکنم ...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط سارا بهبودی   |